ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
875
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
نمىشود . پس معلوم شد كه ملكهء مزبور بجز فهميدن و به ياد سپردن است و ملكههائى كه در انسان حاصل مىشود همه جسمانيست خواه در بدن باشند يا در دماغ چون انديشه و نيروهاى ديگر مانند حساب كردن . و كليهء امور جسمانى محسوس مىباشند و از اين رو نياز به تعليم دارند و به همين سبب در هر سرزمين و هر عصرى سند [ 1 ] تعليم در كليهء دانشها و فنون نياز به معلمان نامورى داشت كه در فن و دانش خود معتبر بودند و اين امر هم نشان ميدهد كه تعليم دانش ، فن و صناعت خاصى است كه در آن اصطلاحات مختلف وجود دارد چه هر يك از پيشوايان نامور دانش داراى اصطلاحات خاصى در تعليم دانش ميباشند كه مخصوص به خود آنهاست چنان كه اختلاف اصطلاحات در كليهء صنايع متداول است و اين اختلافات نشان ميدهد كه اصطلاحات مزبور دانش نيست ، زيرا اگر دانش مىبود در نزد همهء دانشمندان بايد يكسان مىبود . مگر نمىبينى در تعليم علم كلام چگونه اصطلاحات متقدمان و متأخران متفاوت است . همچنين در اصطلاحات اصول فقه و علوم زبان عربى و فقه ، و هر دانشى كه بمطالعهء آن محتاج بشوى مىبينى كه در تعليم آنها اصطلاحات گوناگون و متفاوتى وجود دارد . و اين اختلافات چنين دلالت مىكند كه صناعاتى در تعليم و براى ياد دادن ميباشند در صورتى كه ماهيت دانش يكيست ( و اصول آن در همه جا و همه وقت يكسان است ) و چون نكات ياد كرده ثابت شد بايد دانست كه سند علم [ 2 ] در اين روزگار نزديك است از ميان مردم مغرب بر افتد و منقطع شود از اين رو كه به عمران آن سرزمين خرابى راه يافته و دولتهاى آن كوچك و ضعيف شدهاند و چنان كه در فصول پيش ياد كرديم خرابى عمران و ضعف و زبونى دولتها سبب نقصان و فقدان صنايع مىگردد و وضع اجتماع در كمى يا فزونى آنها تأثير مىبخشد . و علت احتمال انقراض سند علم در مغرب اين است كه قيروان
--> [ 1 - ) ] آنكه از وى حديث بردارند ( منتهى الارب ) و در اينجا مقصود صاحبنظرى است كه رأى او در دانش يا هنرى مورد قبول عموم دانشمندان يا هنرمندان باشد . [ 2 - ) ] در « پ » چنين است و در ( 1 ) و ( ب ) و ( ك ) : « سند تعليم علم » .